علی بن ابی‌طالب مشهور به امام علی(ع) (۲۳ قبل از هجرت -۴۰ق)، امام اول شیعیان، صحابی، راوی، پسرعمو و داماد پیامبر اکرم (ص). وی همسر حضرت فاطمه(س) و پدر و جد ۱۱ امام شیعه، کاتب وحی و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت است. به گفته مورخین شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد. او نخستین کسی بود که به پیامبر (ص) ایمان آورد و از نظر شیعه، به فرمان خدا و تصریح پیامبر(ص)، جانشین بلافصل رسول خدا (ص) است.[۱] آیاتی از قرآن کریم بر عصمت وی دلالت دارد.[۲] بنابر منابع شیعه و برخی منابع اهل سنت، حدود ۳۰۰ آیه در قرآن کریم در فضیلت او نازل شده است.[۳] هنگامی که قریش قصد کشتن پیامبر(ص) را داشتند، او در بستر پیامبر خوابید تا دشمنان گمراه شوند و بدین طریق پیامبر(ص) مخفیانه هجرت کرد.[۴] پیامبر (ص) عقد اخوت خود را با وی بست.[۵] در همه غزوات پیامبر (ص) -جز جنگ تبوک که به فرمان پیامبر (ص) در مدینه ماند- شرکت داشت و پرافتخارترین فرمانده اسلام بود. آثار مکتوب بسیاری به زبان‌های مختلف درباره امام علی (ع) نوشته شده است.

پس از درگذشت پیامبر (ص) گروهی در سقیفه، با ابوبکر به عنوان خلیفه بیعت کردند و امام علی (ع) ۲۵ سال از خلافت دور ماند. آن حضرت پس از خلافت ابوبکر، عمر و عثمان، به اصرار مسلمانان خلافت و حکومت را پذیرفت.[۶] او در دوره کوتاه حکومتش با سه جنگ سنگین داخلی مواجه شد و سرانجام در محراب مسجد کوفه در حال نماز به دست یکی ازخوارج به شهادت رسید و مخفیانه در نجف به خاک سپرده شد.[۷]

گفته‌اند سررشته بسیاری از علوم مسلمانان، از جمله نحو عربی، کلام، فقه و تفسیر به امام علی (ع) می‌رسد و فرقه‌های گوناگون، سلسله سند خود را بدو می‌رسانند. کتاب معروف نهج البلاغه منتخبی از گفته‌ها و نوشته‌های اوست.

نسب، کنیه و لقب

  • نسب

علی بن ابی‌طالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب،[۸] هاشمی قرشی، امام اول شیعیان[۹] و خلیفه چهارم از خلفای راشدین از نظر اهل سنت است.

پدر امام علی (ع)، ابوطالب مردی سخاوتمند، عدالت‌مدار، مورد احترام قبایل عرب، عمو و حامی پیامبر (ص) و از شخصیت‌های بزرگ قریش بود.[۱۰] او پس از سال‌ها حمایت از رسول خدا (ص)،[۱۱] در سال دهم بعثت،[۱۲] با ایمان از دنیا رفت.[۱۳]

مادرش، فاطمه بنت اسد است.[۱۴]

برادران وی طالب، عقیل، جعفر و خواهرانش هند یا ام هانی، جمانه، ریطه یا ام طالب و اسماء بودند.[۱۵]

  • کنیه‌ها

ابوالحسن،[۱۶] ابوالحسین، ابوالسبطین، ابوالریحانتین، ابوتراب و ابوالائمه.[نیازمند منبع]

  • القاب

امیرالمؤمنین، یعسوب الدین والمسلمین، مبیر الشرک والمشرکین، قاتل الناکثین والقاسطین والمارقین، مولی المؤمنین، شبیه هارون، حیدر، مرتضی، نفس الرسول، أخو الرسول، زوج البتول، سیف اللّه المسلول، امیر البرره، قاتل الفجره، قسیم الجنّه والنار، صاحب اللواء، سید العرب، کشّاف الکرب، الصدّیق الأکبر، ذوالقرنین، هادی، فاروق، داعی، شاهد، باب المدینه، والی، وصی، قاضی دین رسول اللّه، منجز وعده، النبأ العظیم، الصراط المستقیم والأنزع البطین.[۱۷]

لقب امیرالمؤمنین

امیرالمؤمنین به معنای امیر، فرمانده و رهبر مسلمانان، لقبی است که به اعتقاد شیعیان اختصاص به حضرت علی (ع) دارد. براساس روایات، شیعیان معتقدند این لقب در زمان پیامبر اسلام برای علی بن ابیطالب به کار می‌رفته است و منحصر به اوست و نه تنها استعمال این لقب را برای خلفای راشدین و غیر راشدین جایز نمی‌دانند که حتی به کاربردن این لقب را برای سایر امامان خود هم صحیح نمی‌دانند.

در وصف بیعت خود به هنگام خلافت

و دستم را گشودید، بازش داشتم، و آن را کشیدید، نگاهش داشتم، سپس بر من هجوم آوردید، همچون شتران تشنه که روز آب خوردن به آبگیرهای خود درآیند – و دوش و بر هم را سایند – چندان که – از هجوم مردمان – بند پای‌افزار برید و ردا افتاد، و ناتوان پامال گردید. و خشنودی مردم در بیعت من بدانجا رسید که خردسال شادمان شد و سالخورده لرزان لرزان بدانجا روان، و بیمار – برای بیعت – خود را برپا می‌داشت، و دختران جوان – برای دیدن آن منظره – سربرهنه دوان.

نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۲۲۹، ص۲۶۲٫

بئس الزاد إلی المعاد العدوان علی العباد (ترجمه: ستم‌راندن بر بندگان بدترین توشه است برای آن جهان.)

نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، قصار ۲۲۱، ص۳۹۸.

تولد و درگذشت

امام علی (ع) در روز جمعه ۱۳ رجب در سال ۳۰ عام الفیل در مکه درون کعبه متولد شد.[۱۸]

ولادت وی در کعبه را عالمان شیعه از جمله سید رضی، شیخ مفید، قطب راوندی، ابن شهرآشوب و بسیاری از اهل تسنن مانند حاکم نیشابوری، حافظ گنجی شافعی، ابن جوزی حنفی، ابن صباغ مالکی، حلبی و مسعودی متواتر می‌دانند.[۱۹]

درگذشت وی، در اثر ضربت شمشیری بود که در سحرگاه روز ۱۹ رمضان سال ۴۰ق. توسط یکی از خوارج در مسجد کوفه بر فرق وی وارد شد، و در ۲۱ همان ماه به شهادت رسید و مخفیانه دفن شد.[۲۰]

دوران کودکی

هنگام ۶ سالگی علی (ع)، در مکه قحطی شد. ابوطالب، مرد عیالمندی بود و اداره هزینه یک خانواده پرجمعیت در سال قحطی مشکل بود. از این رو، حضرت محمد (ص) به عمویشعباس پیشنهاد داد که به ابوطالب در این امر کمک کند. بدین علت، عباس، جعفر را، و حضرت محمد (ص) علی (ع) را به خانه خود برد.[۲۱] امام علی(ع) از این دوره چنین یاد می‌کند:

«آنگاه که کودک بودم، پیامبر (ص) مرا در کنار خود نهاد و بر سینه خویش جایم داد، و مرا در بستر خود می‌خوابانید، چنانکه تنم را به تن خویش می‌سود و بوی خوشِ خویش را به من می‌بویانید. و‌ گاه بود که چیزی را می‌جَوید، سپس آن را به من می‌خورانید. از من دروغی نشنید، و خطایی در کردار ندید.»[۲۲]

اوصاف جسمی

درباره چهره و اوصاف جسمانی علی (ع) در منابع مختلف سخن بسیار رفته است. گفته‌اند که او مردی میانه بالا بود؛ اندکی کوتاه با چشمانی سیاه و گشاده داشت. در نگاهش عطوفت و مهربانی موج می‌زد. ابروانش کشیده و پیوسته بود. صورتی زیبا داشت و از نیکومنظرترین مردم به شمار می‌آمد. رنگ صورتش گندمگون بود. چهره‌ای گشاده و بشاش داشت. گردنش از سپیدی به درخشش ابریقی نقره‌ای مانند بود. ریشی انبوه داشت و بالای آن زیبا می‌نمود. شانه‌هایش همچون شانه‌های شیری ژیان، فراخ بود. وی انگشتانی باریک و ساعد و دستی نیرومند داشت. چنان قوی بود که اگر دست کسی را می‌گرفت، بر او مستولی می‌شد و طرف مقابل قدرت نفس کشیدن را از دست می‌داد. شکمی بزرگ و پشتی قوی داشت. سینه وی فراخ و پرمو بود و سر استخوان‌های او که در مفصل با یکدیگر جفت شده بودند، بزرگ می‌نمود. عضلاتی پر پیچ و تاب و ساق‌هایی کشیده و باریک داشت. بزرگی عضله دست و پای او موزون بود و هنگام راه رفتن اندکی به جلو متمایل می‌شد.[۲۳]

بنابر برخی منابع، پیامبر اکرم (ص) او را با لقب «بطین» خوانده و همین باعث شده است تا این گمان پدید آید که امام علی (ع) به لحاظ جسمانی، چاق بوده است ولی به نقل برخی منابع منظور از «بطین» در اینجا عبارت از «البطین من العلم»(فربه از دانش) است. [۲۴]قرائن دیگری نیز در کار است که این تفسیر را تایید می‌کنند از جمله برخی زیارت‌نامه‌ها که علی (ع) را به صفت «بطین» ستوده‌اند.[۲۵]

ابن قتیبه می‌گوید: وی با هیچ کسی مبارزه نکرد؛ مگر اینکه او را زمین زد.[۲۶]

قدرت جسمانی

ابن ابی الحدید می‌گوید: توانایی جسمی امام، ضرب المثل شده است. او بود که در قلعه خیبر را کند، در حالی که جمعی می‌خواستند آن را برگردانند ولی نتوانستند؛ او بود که بت هبل را -که بت بزرگی بود- از بالای کعبه به زمین انداخت و او بود که سنگ بزرگی را در روزهای خلافتش با دست خویش از جا کند و از زیر آن آب جوشید، در حالی که لشکریان همگی از این کار ناتوان بودند.[۲۷]

همسران و فرزندان


  • مورخان در تاریخ ازدواج علی (ع) و فاطمه (س) اختلاف نظر دارند: برخی اول ذی الحجه سال دوم هجری[۳۰]، برخی ماه شوال و گروهی ۲۱ محرم را ذکر کرده‌اند.[۳۱] ثمره ازدواج علی (ع) و فاطمه (س) پنج فرزند بوده است به نام‌های حسن و حسین و محسن[۳۲] و زینب کبری و ام کلثوم کبری.فاطمه(س)
    : نخستین همسر امام علی(ع)، حضرت فاطمه(س) دختر پیامبر(ص) بود.[۲۸] پیش از علی(ع) افرادی مانند ابوبکر و عمر بن خطاب و عبد الرحمن بن عوفآمادگی خود را برای ازدواج با دختر پیامبر(ص) اعلام کرده بودند که پیامبر(ص) فرموده بود درباره ازدواج زهرا(س) منتظر وحی الهی است.[۲۹]
  • امامه دختر ابوالعاص بن ربیع: پس از شهادت فاطمه (س)، آن حضرت با امامه ازدواج کرد. مادر امامه، زینب دختر پیامبر (ص) بود.
  • ام البنین: دختر حزام بن دارم کلابیه، حضرت عباس (ع) و عثمان و جعفر و عبدالله فرزندان وی بودند که همگی در کربلا شهید شدند.
  • لیلی: پس از ازدواج با ام البنین، آن حضرت با لیلی دختر مسعود بن خالد نهشلیه تمیمه دارمیه ازدواج کرد.
  • اسماء بنت عُمِیس: دختر عمیس خثعمی. یحیی و عون فرزندان این همسر علی (ع) بوده‌اند.
  • ام حبیب: یکی دیگر از همسران امام علی (ع) ام حبیب دختر ربیعه تغلبیه موسوم به صهباء بوده است.
  • خوله: خوله دختر جعفر بن قیس بن مسلمه حنفی یا به قولی دختر ایاس از دیگر زنان آن حضرت بوده است. محمد بن حنفیه فرزند علی (ع) از این همسر است.
  • ام‌سعید و مُحیاه: امام علی (ع) همچنین با ام سعید دختر عروه بن مسعود ثقفی و نیز مُحیاه دختر امری القیس بن عدی کلبی ازدواج کرده است.[۳۳]

شیخ مفید در کتاب «ارشاد» فرزندان وی را ۲۷ نفر نام می‌برد و می‌گوید برخی از شیعیان یک نفر دیگر را نیز نام برده‌اند که فرزند حضرت زهرا بوده و پیامبر (ص) او را محسن نامیده بوده ولی پس از وفات پیامبر (ص) سقط شده است.[۳۴] با این حساب فرزندان امام علی (ع) ۲۸ نفر بوده‌اند:

از دیگر همسران: ۱۸. نفیسه، ۱۹٫ زینب صغری، ۲۰. رقیه صغری، ۲۱. ام هانیء، ۲۲٫ ام‌الکرام، ۲۳٫ جمانه که کنیه‌اش ام جعفر بوده است، ۲۴. امامه، ۲۵. ام سلمه، ۲۶. میمونه، ۲۷. خدیجه، ۲۸. فاطمه.

شیخ مفید از مادران این چند نفر اخیر نام نبرده و گفته است که از مادرانی مختلف‌اند.[۳۶]

در حیات پیامبر(ص)

نخستین مرد مسلمان

او نخستین کسی بود که به پیامبر (ص) ایمان آورد و هفت سال قبل از اینکه هیچ یک از مسلمانان، خدا را بپرستد او با پیامبر (ص) خدا را می‌پرستیده است.[۳۷]

ابن ابی الحدید (از بزرگان علمای اهل سنت) می‌گوید: بیشتر علمای حدیث بر این باورند که وی اولین کسی بود که به پیامبر (ص) ایمان آورد و از او پیروی کرد. خود وی [امام (ع)] فرموده است: «صدّیق اکبر منم، فاروق اول منم، اسلام آوردم قبل از اینکه مردم اسلام آورند، و نماز خواندم قبل از نماز خواندن‌شان.»[۳۸]

امام علی (ع) در غزوات و سریه‌های صدر اسلام، نقش مؤثری داشت و در همه غزوات جز غزوه تبوک همراه پیامبر (ص) جنگید.[۳۹] وی به عنوان دومین شخصیت نظامی پس از حضرت محمد (ص) ایفای نقش کرده است.

پیامبر(ص):
خداوند مرا به دوست داشتن ۴ تن دستور داد و مرا خبر داد که خودش آنها را دوست دارد: علی، مقداد، ابوذر، سلمان.

الإصابه، ج۶، ص۱۶۱؛ عیون أخبار الرضا، ج۲، ص۳۲
جنگ بدر

جنگ بدر، نخستین جنگ میان مسلمانان و کافران بود که در روز جمعه هفدهم رمضان سال ۲ق. در کنار چاه‌های بدر روی داد.[۴۰] در این جنگ مسلمانان توانستند، هفتاد تن از مشرکان را از بین ببرند که در میان آنها نام برخی از سران کفر، همچون ابوجهل، عتبه، شیبه و اُمیه به چشم می‌خورد.

در عرب رسم بر این بود قبل از حمله عمومی، نبردهای تن به تن انجام می‌شد، بنابراین عتبه بن ربیعه اموی و پسرش ولید و برادرش شیبه، از پیامبر (ص) خواستند که همتایانی برای مبارزه با آنان وارد میدان کند. حضرت محمد (ص)، علی (ع)، حمزه و عبیده بن حارث را برای این کار فرستاد. علی (ع)، به ولید مجال نداد و حمزه به عتبه، و آن دو را از پای در آوردند و آن‌گاه عبیده را در مقابل دشمنش شیبه کمک کردند و او را نیز کشتند.[۴۱]

همچنین حنظله، عاص بن سیعد، طعیمه بن عدی و حدود بیست نفر از مشرکان در این جنگ توسط امام علی (ع) کشته شدند.[۴۲]

جنگ احد در پیشاپیش سپاه اسلام در جنگ احد، علی (ع)، حمزه، ابو دجانه و دیگران بودند و صفوف دشمن را تضعیف کردند. پیامبر (ص) از هر طرف مورد هجوم دسته‌هایی از لشکر قریش قرار گرفت. هر دسته‌ای که به آن حضرت (ص) حمله می‌آوردند علی (ع) به فرمان پیامبر (ص) به آنها حمله می‌برد. به پاس این فداکاری، جبرئیل نازل شد و ایثار علی (ع) را نزد پیامبر (ص) ستود و گفت: این نهایت فداکاری است که او از خود نشان می‌دهد. رسول خدا (ص) جبرئیل را تصدیق کرد و گفت: “من از علی هستم و او از من است.” سپس صدایی در آسمان پیچید که: “لاسیف الا ذوالفقار، و لا فتی الا علی؛ شمشیری چون ذوالفقار و جوانمردی همچون علی نیست.”[۴۳]

جنگ خندق (احزاب) در جنگ خندق پس از این که پیامبر (ص) با اصحاب خود مشورت کرد، سلمان فارسی نظر داد که خندقی اطراف مسلمانان مدینه حفر شود تا بین مهاجمان و آنها فاصله‌اندازد.[۴۴]

چند روز دو سپاه در دو سوی خندق روبروی هم بودند و گاهی به هم سنگ و تیر می‌انداختند؛ بالاخره عمرو بن عبدود (از لشکر کفار) با چند نفر دیگر، از تنگ‌ترین جای خندق خود را به طرف دیگر آن رسانیدند. علی (ع) از پیامبر (ص) خواست تا با عمرو مبارزه کند، پیامبر (ص) نیز پذیرفت، علی (ع) بعد از درگیری با عمرو او را به زمین انداخت و کشت.[۴۵]

رسول خدا (ص) پس از نبرد با عمرو، فرمود: ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین (ترجمه: ارزش ضربتی که علی در روز خندق بر دشمن فرود آورد از عبادت جن و انس برتر است.) [۴۶]

ناصر خسرو:

چرا گویم که بهتر بود در عالم کسی زان کس که بر اعدای دین بر تیغ محنت بود بارانش؟
از آن سید که از فرمان رب‌العرش پیغمبر وصی کردش در آن معدن که منبر بود پالانش
از آن مشهور شیر نر که‌اندر بدر و در خیبر هوا از چشم خون بارید بر صمصام خندانش
شدی حیران و بی‌سامان و کردی نرم گردن را اگر دیدی به صف دشمنان سام نریمانش
کسی کو دیگری را برگزیند بر چنین حری بپرسد روز حشر ایزد ز تن بی‌روی بهتانش
دیوان ناصر خسرو

جنگ خیبر

جنگ خیبر در جمادی الاولی سال ۷ق. رخ داد. پیامبر (ص) برای مقابله با یهودیان دستور حمله به دژهای آنها را صادر کرد.[۴۷] بعد از آنکه افراد متعددی همچون ابوبکر و عمر نتوانستند دژهای یهود را فتح کنند، پیامبر (ص) فرمود: “فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند.”[۴۸] صبحگاهان علی (ع) را خواست و پرچم را به او داد.

علی (ع) به میدان رفت و وقتی سپرش را در نبرد از دست داد، درِ یکی از دژها را از جا کند و تا پایان جنگ، از آن به جای سپر استفاده کرد.[۴۹]

فتح مکه

رسول خدا (ص) در اوائل رمضان سال ۸ق. به قصد فتح مکه از مدینه خارج گردید. پیامبر (ص) پرچمی را که ابتدا در دست سعد بن عباده بود، بخاطر اظهار سخنانی دال بر جنگ و انتقام‌جویی، به دست علی(ع) داد.[۵۰] پس از فتح مکه، پیامبر (ص) بت‌های داخل کعبه را شکست و سپس به علی (ع) دستور داد بر دوش وی رود و بت خزاعه را از بالای کعبه به زیر اندازد.[۵۱]

جنگ حنین

جنگ حنین در سال ۸ق. به وقوع پیوست. در این جنگ پرچمی از مهاجران به دست امام علی (ع) بود.[۵۲]

جنگ تبوک

تنها جنگی که علی (ع) در کنار پیامبر (ص) حضور نداشت، غزوه تبوک بود. علی (ع) به دستور پیامبر (ص) در مدینه مانده بود، تا در غیاب وی از توطئه‌های منافقان جلوگیری نماید.

پس از ماندن علی (ع) در مدینه، منافقان اقدام به شایعه سازی کردند و علی (ع) برای دفع فتنه و شایعه آنها، فوراً سلاح برداشت و با سرعت در بیرون شهر به خدمت پیامبر (ص) رسید و جریان را به او اطلاع داد.

در اینجا بود که رسول خدا (ص)، حدیث منزلت را فرمود: “برادرم علی، به مدینه بازگرد، زیرا برای اداره امور آنجا، جز من و تو شخص دیگری شایستگی ندارد. پس تو نماینده و جانشین من در میان اهل بیت من و خانه و قوم من هستی.‌ای علی! آیا خشنود نمی‌شوی که نسبت به من، همانند هارون نسبت به موسی باشی، جز این‌که بعد از من پیامبری نخواهد بود.”[۵۳]

سخن ابن عباس هنگام مرگ:

اَللّهُمَّ إنّی اَتَقَرَّبُ إلَیکَ بِوِلایَهِ عَلیِّ بنِ اَبی طالِب (ترجمه: خدایا! من با ولایت علی بن ابی طالب به تو تقرب می‌جویم.)

ابن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع)، ص۲۸۵٫

دلایل امامت

پیامبر(ص):

«همانا جانشینم و وارثم، که دینم را ادا می کند و وعده‌هایم را به انجام می‌رساند، علی بن ابی طالب است.»

ابن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، ص۲۲۵٫

آیات و روایات زیادی دال بر امامت و جانشینی امام علی بن ابی طالب (ع) بعد از رسول خدا (ص) است که برخی از آنها عبارتند از:

آیه اطاعت

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّ‌سُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ‌ مِنکمْ (ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید.)[نساء–۵۹]

این آیه به اتفاق علمای شیعه در‌ شأن امام علی (ع) و ائمه (ع) نازل شده است و دلیل بر وجوب اطاعت از آنهاست.[۵۴]

آیه ولایت

إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ (ترجمه: همانا ولی امر شما تنها خدا، رسول و آن مؤمنانی هستند که نماز به پا داشته و در حال رکوع زکات می‌دهند.)[ مائده–۵۵]

این آیه، ولایت امام علی (ع) و سایر ائمه (ع) را اثبات می‌کند. مفسران‌ شأن نزول این آیه را ماجرای خاتم‌بخشی حضرت علی دانسته‌اند که در آن، او در حال رکوع، انگشتر خود را به شخص فقیری بخشید.[۵۵]

حدیث منزلت: رسول خدا (ص) خطاب به علی (ع) می‌فرماید:
انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی (ترجمه: تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی جز اینکه پس از من پیغمبری نخواهد بود.) [۵۶]

حدیث یوم الانذار: رسول خدا (ص) وقتی رسالتش را به اقوام خود ابلاغ کرد فقط علی (ع) دعوت حضرت (ص) را پذیرفت. پیامبر(ص) نیز فرمود:
انت اخی و وزیری و وارثی و خلیفتی من بعدی (ترجمه: تو برادر و وزیر و وارث من و جانشین من پس از من هستی.) [۵۷]

پیامبر(ص):

ان السعید کل السعید حق السعید من احب علیاً فی حیاته وبعد مماته (ترجمههمانا خوشبخت، خوشبخت کامل، خوشبخت حقیقی، کسی است که علی را هنگام زنده‌بودنش و پس از مرگش دوست بدارد.)

ابن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع)، ص۲۸۰٫

واقعه غدیر

پیامبر (ص) در سال ۱۰ق. برای انجام فریضه و تعلیم مراسم حج به مکه سفر کرد. پس از پایان این حج که حجه الوداع نامیده شده است، پیامبر (ص) در حالی که گروهی انبوه او را بدرقه می‌کردند به سمت مدینه آمد. در ۱۸ ذی الحجه وقتی کاروان به مکانی به نام غدیر خم در نزدیکی جحفه رسید، به پیامبر (ص) وحی شد تا ولایت علی بن ابی طالب (ع) را به مردم ابلاغ کند. بنابراین وی فرمان داد همه از حرکت باز ایستند تا بازماندگان نیز فرارسند.

سپس پیامبر (ص) فرمان الهی را ابلاغ کرد(آیه تبلیغ):[۵۸]

یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ  (ترجمه: ای پیامبر! آن چه را از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شد، ابلاغ کن و اگر چنین نکنی، پیامش را نرسانده‌ای و خدا تو را از گزند مردم نگاه می‌دارد. خداوند کافران را هدایت نمی‌کند.)[ مائده–۶۷]

بعد از نزول این آیه، پیامبر (ص) به مردم گفت:
الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا بلی، قال: من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله (ترجمه: آیا من به مؤمنین از خودشان اولی به تصرف نیستم؟ مردم عرض کردند: بلی، فرمود: من مولای هر که هستم این علی مولای اوست، خدایا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار؛ هر که او را یاری کند کمکش کن و هر که او را واگذارد خوار و زبونش بدار.) [۵۹]

مطلب مرتبط:  حضرت محمد صلی الله علیه و آله

وفات پیامبر(ص) و سقیفه

در آخرین لحظات عمر پیامبر (ص)، علی (ع) نزد او آمد و رسول خدا(ص) رازی طولانی را با او در میان گذاشت و پس از آن بیماری‌اش شدت یافت و به علی (ع) فرمود: “سرم را در دامان خود قرار ده، زیرا فرمان الهی رسیده است، هرگاه روح از بدنم مفارقت کرد آن را با دست خود برگیر و بر صورت خویش بکش و آن‌گاه مرا رو به قبله نما و تجهیز کن و قبل از همه مردم بر بدنم نماز بگزار و تا پیکرم را در خاک نهان می‌سازی، از من جدا مشو، و از خدای متعال یاری بخواه.”[۶۰]

بعد از رحلت پیامبر اسلام (ص)، در حالی که علی و بنی هاشم مشغول تجهیز و تدفین حضرت (ص) بودند، بعضی از مهاجران و انصار از جمله ابوبکر، عمر، ابو عبیده جراح،عبدالرحمن بن عوف، سعد بن عباده، ثابت بن قیس، عثمان بن عفان به راه افتادند و در جایی به نام سقیفه بنی ساعده جمع شده تا تکلیف حکومت را روشن کنند که پس از مشاجراتی که میان آنها واقع شد، در نهایت بدون توجه به واقعه غدیر، ابوبکر را به عنوان خلیفه معرفی کردند.[۶۱]

دوران خلفای سه گانه

با آغاز خلافت ابوبکر، اتفاقات دردناکی برای اهل بیت (ع) اتفاق افتاد از جمله: هجوم به خانه علی (ع) و گرفتن بیعت برای ابوبکر،[۶۲] تصرف و غصب فدک[۶۳] و شهادت حضرت فاطمه (س).

در دوران ۲۵ ساله خلفای سه‌گانه، امام (ع) به انجام خدمات علمی و اجتماعی بسیاری موفق شد. از جمله: جمع‌آوری قرآن (مصحف امام علی (ع))، مشاوره به خلفا در امور گوناگون، انفاق به فقیران، آزاد کردن بردگان چندان که حدود ۱۰۰۰ برده را خرید و آزاد کرد، کشاورزی و درختکاری، حفر قنات، ساختن مساجد از جمله مسجد فتح در مدینه، مسجدی در کنار قبر حمزه، مسجدی در میقات، مسجدی در کوفه و مسجدی در بصره، وقف اماکن و املاک که درآمد سالانه آن را تا ۴۰۰۰۰ دینار شمرده‌اند.[۶۴] در ادامه به برخی از امور مهم این دوره اشاره می‌شود.

بیعت اجباری

خودداری امام علی (ع) از بیعت و اقدام عده‌ای از صحابه که با خلافت ابوبکر به مخالفت پرداختند، برای ابوبکر و عمر خطری جدی به شمار می‌آمد. بنابراین، ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند به این خطر پایان دهند و این حرکت را با مجبور ساختن علی بن ابی طالب (ع) به بیعت با ابوبکر، عملی سازند.[۶۵]

بعد از اینکه چندین بار ابوبکر، قنفذ را به خانه امام علی (ع) فرستاد تا از او بیعت بگیرد و علی (ع) نپذیرفت، عمر به ابوبکر گفت: خود برخیز تا نزد وی برویم. بدین ترتیب، ابو بکر، عمر، عثمان، خالد بن ولید، مغیره بن شعبه، ابوعبیده جراح و قنفذ به خانه علی (ع) رفتند.

وقتی این گروه به دَرِ خانه رسیدند پس از اهانت به حضرت فاطمه (س) و کوبیدن در خانه بر او، در حالی که او میان در و دیوار مانده بود، و تازیانه زدن به او،[۶۶] به طرف امام علی (ع) حمله ور شدند و لباسش را به گردنش پیچیدند و او را کشان‌کشان از خانه به سمت سقیفه بردند.

وقتی امام علی (ع) را به محل مسجد بردند، از او خواستند تا با ابوبکر بیعت کند، امام (ع) پاسخ داد: “من به خلافت، سزاوارتر از شما هستم و با شما بیعت نخواهم کرد. سزاوارتر است شما با من بیعت کنید چرا که شما با استناد به خویشاوندی پیامبر (ص)، خلافت را از انصار گرفتید و اکنون آن را از ما غصب می‌کنید….”[۶۷]

جمع آوری قرآن

علمای شیعه و سنی اذعان دارند که امام علی (ع) آغازگر تدوین قرآن بر حسب سفارش پیامبر (ص) پس از رحلت آن حضرت بوده است.[۶۸] چنانچه در روایتی آمده است که علی (ع) سوگند خورد که ردا بر دوش نگیرد مگر آنگاه که قرآن را فراهم آورد.[۶۹] و نیز آمده است: علی (ع) بعد از رحلت رسول خدا (ص) قرآن را در مدت ۶ ماه جمع آوری کرد.[۷۰]

در جریان جنگ با رومیان

در نقلی خاص و یکتا آمده است که پس از درگذشت پیامبر (ص)، وقتی ابوبکر زمام امور را به دست گرفته بود، برای نبرد با رومیان با گروهی از صحابه مشورت کرد. هر کدام از آنها نظری دادند. امام علی (ع) فرمود: “اگر نبرد کنی پیروز خواهی شد.” ابوبکر گفت: نوید نیک دادی. سپس از مردم خواست که برای رفتن به روم آماده شوند.[۷۱]

مبدأ تاریخ اسلامی

به پیشنهاد امام علی (ع) بود که عمر تاریخ هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه را مبدأ تاریخ مسلمانان قرار داد.[۷۲]

دوران حکومت

پس از کشته شدن عثمان، جمعی از اصحاب نزد امام علی (ع) آمدند و گفتند: ما سزاوارتر از تو به خلافت، کسی را نمی‌شناسیم؛ علی (ع) گفت: من وزیر شما باشم بهتر است تا امیر شما باشم. آنان گفتند: جز بیعت با تو، چیزی نمی‌پذیریم. آن حضرت گفت که بیعت او در خفا نمی‌باشد و باید در مسجد باشد.[۷۳]

همه انصار جز چند نفر با علی (ع) بیعت کردند. مخالفان عبارت بودند از: حسان بن ثابت، کعب بن مالک، مسلمه بن مخلَّد، محمد بن مُسًلمه و تنی چند نفر دیگر که از عثمانیه به شمار می‌آمدند. از مخالفان غیر انصاری، می‌توان بهعبدالله بن عمر، زید بن ثابت، و اسامه بن زید اشاره کرد که همه از نزدیکان عثمان بودند.[۷۴]

در این باره که چرا امام علی (ع) زیر بار بیعت با مردم نمی‌رفت، باید گفت امام (ع) جامعه موجود را فاسدتر از آن می‌دانست که او بتواند آن را رهبری کرده و معیارها و منویات خود را در آن به اجرا در آورد.[۷۵]

حقوق متقابل مردم و حاکم

ابونوار کرباس فروش می‌گوید:

«علی بن ابی‌طالب به همراه برده‌اش نزد من آمد و دو پیراهن کرباس خرید. سپس به برده‌اش گفت: «هر کدام می‌خواهی بردار.»؛ برده یکی را برداشت. سپس علی پیراهن دیگر را برداشت و پوشید.»

ابن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، ص۱۲۹٫

از نظر امام علی (ع) حق زمامدار بر مردم و حق مردم بر زمامدار بزرگ‌ترین حقی است که خداوند قرار داده و کاملاً دو سویه است. چنان که می‌فرماید:

“همانطور که کسی را بر دیگری حقی است آن دیگر را نیز بر او حقی خواهد بود. کسی که بر همگان حق دارد و هیچکس را بر او حقی نیست خدای تعالی است نه هیچیک از بندگانش.”[۷۶]

از نظر امام علی (ع) رعایت حقوق متقابل زمامدار و مردم ثمرات فراوانی دارد:

“زمانی که رعیت حق خود را نسبت به والی به جا آورد و والی نیز حق خود را نسبت به رعیت ادا نماید، حق در میان آنها عزت یابد و پایه‌های دینشان استوار گردد، نشانه‌هایعدالت آشکار شود و سنتهای پیامبر (ص) در مسیر خود افتد و اجرا گردد.”[۷۶]

سپس امام (ع) می‌فرماید:

“اگر رعیت بر والی خود چیره گردد یا والی بر رعیت ستم روا دارد، در این هنگام میان آنها اختلاف کلمه پدید آید و دردها و بیماری‌های مردم افزون شود و کسی از پایمال شدن حق بزرگ و رواج امور باطل بیمی به دل راه ندهد. در این هنگام نیکان به خواری افتند و بدان عزت یابند و بازخواست‌های خداوند از بندگان بسیار گردد.”[۷۶]

امام علی(ع) برای شخصیت و حقوق مردم ارزش بسیاری قائل بود و این امر در بخشنامه‌هایی که به مأمورین دولتی فرستاده است کاملاً آشکار است. در بخشنامه‌ای که برای مأمورین جمع آوری خراج نوشته است، اینگونه آمده است:

“به عدل و انصاف رفتار کنید و به مردم درباره خودتان حق بدهید، پرحوصله باشید و در برآوردن حاجات مردم صبر و استقامت به خرج دهید که شما خزانه داران رعیت و نمایندگان ملت و سفیران حکومتید…”[۷۷]

همچنین در سفارش نامه‌ای به مأموران زکات می‌فرماید:

“آنگونه رفتار نکن که مردم از تو کراهت داشته باشند. بیش از آنچه از حق خداوند در اموالش است از او مگیر… سپس به افراد بگو:‌ای بندگان خدا، مرا ولی خدا و خلیفه او به سوی شما فرستاده تا حق خدا را که در اموال شما است بگیرم. آیا در اموال شما حقی از خدا هست که آن را به نماینده‌اش بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه مکن و اگر کسی پاسخ داد بلی، همراهش برو بدون این‌که او را بترسانی و یا تهدید کنی….”[۷۸]

هنگامی که امام علی (ع) مالک اشتر را به استانداری مصر منصوب کرد، در حکم انتصابش چنین فرمود:

“…مهربانی و خوشرفتاری و نیکویی با رعیت را در دل خود جای ده، مبادا به آنان چون جانور درنده باشی، خوردنشان را غنیمت بدانی، زیرا آنان دو دسته‌اند: یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش مانند تو هستند.”[۷۹]

عدالت

امام علی (ع) در نخستین روزهای خلافتش، در برابر سنت غلط خلفا -که بیت المال را بر اساس سوابق افراد در جنگهای صدر اسلام و یا سبقت در ایمان و مانند آن تقسیم می‌کردند- ایستاد و فرمود: “در تقسیم آنها مساوی برخورد کنید و هیچ کس را بر دیگری ترجیح ندهید… من قرآن را مطالعه کرده‌ام، ولی از اول تا آخرش برتری و فضیلتی برای فرزندان اسماعیل -یعنی اعراب مکه- بر فرزندان اسحاق نیافته ام.”[۸۰] وی عمار یاسر و ابوالهیثم بن تیهان را مسئول بیت المال کرده بود و به آنها کتباً دستور داده بود: عرب و عجم و هر مسلمان از هر تیره و تبار که باشد در سهم بیت المال یکسانند.[۸۱]

همچنین امام (ع) وقتی خلافت را به دست گرفت، تمام زمین‌هایی را که عثمان به این و آن واگذار نموده بود، مال خدا خواند و دستور بازگرداندن آنها به بیت المال را صادر نمود.[۸۲]

رفتار با دوستان و خویشاوندان در بیت المال

علی (ع) در بیت المال سختگیری می‌کرد، چنانچه وقتی دخترش گردنبند مرواریدی را از کلیددار بیت المال به صورت امانت گرفت، هم دخترش و هم علی بن ابی رافع را به شدت بازخواست کرد.[۸۳]

در جریان دیگری نیز امام (ع) به یکی از یارانش که درخواست مالی خاص از آن حضرت کرده بود، فرمود: “این مال نه از آن من است، نه از آن تو، بلکه غنیمتی است برای مسلمانانی که به وسیله شمشیر آن را به دست آورده‌اند. اگر تو با آنان در جنگ شریک بودی، برای تو از آن سهمی است به‌اندازه سهم آنان، و گرنه آنچه را آنان به دست خود چیده‌اند، شایسته نیست که به دهان دیگران برود.”[۸۴]

سختگیری در اجرای دین و قانون

آن حضرت در کار دین، بی‌اغماض بود و همین عامل او را برای برخی تحمل ناپذیر کرده بود. دو حکایت ذیل بیانگر این امر است:

  • روزی به قنبر دستور داد که مردی را حد بزند. قنبر تحت تاثیر احساسات، سه تازیانه اضافه زد. علی (ع) آن مرد را وادار کرد به جبران آن سه تازیانه، قنبر را تازیانه بزند.[۸۵]
  • یکی از توانگران بصره، شبی عثمان بن حنیف (فرماندار بصره) را مهمان کرد و مجلسی را به خاطر وی ترتیب داد. گزارش این ضیافت به گوش حضرت (ع) رسید و امام (ع) فوراً نامه‌ای را به عثمان بن حنیف نوشت: “ای پسر حنیف! شنیده‌ام، مردی از متمکنان اهل بصره تو را به مهمانی فراخوانده و تو هم دعوت او را پذیرفته در حالی که طعام‌های رنگارنگ و ظرفهای بزرگ غذا یکی پس از دیگری پیش تو قرار داده شده… آگاه باش! هر پیروی را پیشوایی است که به او اقتدا می‌کند و از نور دانش او بهره می‌گیرد. بدان که پیشوای شما از دنیایش به دو جامه کهنه و از غذاها به دو قرص نان بسنده کرده است….”[۸۶]

سرزنش تملق گویان

امام علی (ع) از مدح و ثناگویی افراد بیزار بود و مسلمانان را از این اعمال به شدت نهی می‌کرد. حکایات ذیل نمایانگر این امر است:

  • هنگام برگشت امام علی (ع) از جنگ صفین، در کوفه شخصی به نام حرب بن شرحبیل شیانی -که پیاده بود- امام را -که سواره بود- همراهی می‌کرد. امام ایستاد و به حرب گفت: برگرد. چون حرب از برگشتن امتناع کرد حضرت دو مرتبه به او گفت: “برگرد، برای اینکه پیاده رفتن شخصی مثل تو با شخصی مثل من، برای والی و زمامدار فتنه است و برای مؤمن ذلت و خواری.”[۸۷]
  • روزی یکی از اصحاب، امام (ع) را مدح کرد؛ حضرت به شدت او را از این عمل منع نمود و فرمود: “… بدانید از بدترین حالات زمامداران، نزد صالحان، این است که گمان برده شود که آنان فریفته تفاخر گشته و کارشان شکل برتری جویی به خود گرفته، من از این ناراحتم که حتی در ذهن شما جولان کند که من مدح و ستایش را دوست دارم و از شنیدن مدح و ثنا خوشم می‌آید… با من آن طور که با جباران و زمامداران ستمگر سخن می‌گویند، سخن مگویید، القاب پرطنطنه برایم به کار مبرید….”[۸۸]
  • هنگامی که سپاه امام علی (ع) به سوی شام حرکت کرد، دهقانان شهر انبار وقتی علی (ع) نزدیک شد، از مرکب پیاده شده و با سرعت پیش روى او حرکت کردند . در این هنگام امام (ع) فرمود: “این چه کاری بود که کردید؟!” گفتند: این عادت ما است که شهریاران خود را به آن احترام می‌نماییم. امام (ع) فرمود: “به خدا سوگند شهریاران شما در این کار سود نمی‌برند و شما خود را در دنیا به زحمت و مشقت می‌اندازید و در آن جهان هم به کیفر الهی و عذاب ابدی گرفتار می‌گردید.”[۸۹]

ساختار نظامی

امام علی (ع) نظامیان را پناهگاه استوار رعیت و وقار زمامداران، شکوه دین و امنیت کشور می‌دانست که در موفقیتشان متکی به وضع اقتصادی کشور و خراج رعیت و کارگزاران دولت و بازرگانان و صاحبان صنایع هستند و دوام آنها و قدرت آنها برای حفظ کشور بستگی به ساختار کلی دولت دارد.[۹۰]

وی درباره گزینش نظامیان می‌نویسد: نظامیان از افراد با شخصیت و از خاندان اصیل و دارای سوابق انتخاب شوند و رابطه تنگاتنگ بین آنها و رهبر جامعه وجود داشته باشد و از لحاظ مالی تأمین گردند.[۹۱]

در نگاه امام علی(ع) مردم به عنوان اصلیترین ذخیره دفاعی دولت به حساب می‌آیند که اگر پشتیبانی آنها نباشد نیروی نظامی رسمی ممکن است در یک جنگ طولانی مضمحل شود و زوال دولت را درپی داشته باشد چنانچه می‌فرماید: “خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می‌کنند زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر، و در اجرای عدالت از همه ناراضیتر و در برابر مشکلات کم استقامتتر می‌باشند. در صورتی که ستونهای استوار دین و اجتماعات پرشور مسلمین و جامعه اسلامی، و نیروهای ذخیره دفاعی، عموم مردم می‌باشند.”[۹۲]

کارگزاران

برخی از کارگزارن امام

حضرت علی(ع) پس از فراغت از کار بیعت، عاملان خود را روانه ایالتهای اسلامی کرد. عثمان بن حنیف را به بصره، عماره بن شهاب را به کوفه، عبیدالله بن عباس را به یمن، قیس بن سعد بن عباده را به مصر و سهل بن حنیف را به شامفرستاد. سهل بن حنیف در راه شام به تبوک رسید و در آنجا گفتگویی میان او و گروهی از مردم درگرفت و او را بازگرداندند.[۹۳]

عبیدالله بن عباس چون به یمن رسید، یعلی بن منیه که از جانب عثمان، حکومت یمن را به عهده داشت، هرچه در بیت المال بود برداشت و به مکه رفت.[۹۴] عماره بن شهاب، حاکم کوفه چون به زباله (منزلی میان مدینه و کوفه) رسید مردی به نام طلیحه بن خویلد که برای خونخواهی عثمان به راه افتاده بود، او را دید و چون دانست که برای حکومت کوفه آمده است، گفت: بازگرد. مردم جز امیری که دارند کسی را نمی‌خواهند و اگر نپذیری، گردنت را خواهم زد؛ بدین سبب بازگشت و علی(ع) چندی بعد به سفارش مالک اشتر، ابوموسی اشعری را در حکومت کوفه ابقا کرد.[۹۵]

جنگ‌ها

جنگ جمل (ناکثین)

«آن که خصومت را از حد گذراند گناه ورزید، و آن که در آن کوتاهی کرد ستم کشید، و آن که ستیزه جوست نتواند از خدا ترسید.»

نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، ص ۴۱۶، قصار ۲۹۸.
نوشتار اصلی: جنگ جمل

جنگ جمل نخستین جنگ امام علی(ع) بود که میان وی و ناکثین (نکث به معنی نقض و شکستن است و طلحه و زبیر و پیروانشان از آنجایی که در ابتدا با امام(ع) بیعت کرده و در نهایت پیمانشان را شکستند، آنها را ناکثین می‌نامند.)[۹۶] در جمادی الاخر سال ۳۶ق. رخ داد.[۹۷]

طلحه و زبیر که نخست چشم به خلافت دوخته بودند[۹۸] چون ناکام ماندند و خلافت به امام علی(ع) رسید، انتظار داشتند که با وی در خلافت شریک شوند. آن دو از علی(ع) خواستند که حکومت بصره و کوفه را به آنان دهد، ولی امام آنان را شایسته این کار ندانست.[۹۹] از این رو، در حالی که آنها خود از متهمین به قتل عثمان بودند و در میان مردم کسی آزمندتر از طلحه به کشتن عثمان نبود،[۱۰۰] اما برای پیشبرد مقاصد خود، با عایشه همراه شدند؛ در حالی که خود عایشه هنگام محاصره عثمان نه تنها هیچ کمکی بدو نکرده بود بلکه معترضان به عثمان را جویندگان حق خوانده بود. ولی چون عایشه خبر بیعت مردم با علی(ع) را شنید، بلافاصله از کشته شدن عثمان به ستم، سخن سرکرد و در پی دادخواهی خون وی برآمد.[۱۰۱] عایشه پیشتر از امام علی(ع) کینه یا کینه‌هایی به دل داشت و از این رو، با طلحه و زبیر همراهی کرد.[۱۰۲] بنابراین، اینان لشکری سه هزار نفره را تشکیل دادند و به طرف بصره حرکت کردند.[۱۰۳] در این جنگ عایشه بر شتر نری به نام عسکر سوار شده بود و از این رو، این جنگ، جمل نام گرفت.[۱۰۴]

به دستور امام علی(ع)، عثمان بن حنیف (فرماندار بصره)، موظف شد تا شورشیان را به راه حق فراخواند و اگر نپذیرفتند، تا رسیدن امام(ع)، در برابر آنان مقاومت کند.[۱۰۵]

امام علی(ع) با رسیدن به بصره، بیش از پیش به نصیحت پیمان شکنان پرداخت بلکه از رخ دادن جنگ جلوگیری نماید. ولی نتیجه‌ای نگرفت و آنان جنگ را با کشتن یکی از یاران وی آغاز نمودند.[۱۰۶] البته زبیر قبل از شروع جنگ بخاطر حدیثی از پیامبر(ص) که امام علی(ع) بدو یادآور شد -که پیامبر(ص) روزی به زبیر گفته بود تو به جنگ علی برمی‌خیزی- از لشکر کناره گرفت و در بیرون بصره توسط عمرو بن جرموز کشته شد.[۱۰۷]

اصحاب جمل، پس از چند روز نبرد و دادن کشته بسیار، شکست خوردند. در این جنگ طلحه کشته شد[۱۰۸] و عایشه پس از جنگ، محترمانه به مدینه بازگردانده شد.[۱۰۹]

جنگ صفین (قاسطین)

جنگ صفین بین امام علی(ع) و قاسطین (معاویه و سپاهش.)[۱۱۰] در صفر سال ۳۷ه‍.ق. در شام و در نزدیکی فرات در محلی به نام صفین رخ داد و پایان آن حکمیتی بود که در رمضان سال ۳۸ه‍.ق. صورت گرفت.[۱۱۱]

مطلب مرتبط:  حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

معاویه هنگام محاصره عثمان با آنکه می‌توانست وی ر ا یاری کند، کاری انجام نداد و می‌خواست او را به دمشق ببرد، تا در آنجا خود کارها را به دست گیرد. وی پس از کشته شدن عثمان، کوشید تا در دیده شامیان، علی را کشنده عثمان بشناساند. امام علی(ع) در آغاز کار بدو نامه نوشت و از وی بیعت خواست. اما او بهانه آورد که نخست باید کشندگان عثمان را که نزد تو به سر می‌برند به من بسپاری تا آنان را قصاص کنم، و اگر چنین کنی با تو بیعت خواهم کرد.امام پس از نامه نگاری و فرستادن نماینده‌ای نزد معاویه، چون دانست که معاویه سر جنگ دارد، لشکر خویش را به سوی شام به حرکت درآورد. از آن سوی نیز معاویه با لشکر خویش حرکت کرد. هر دو لشکر در نزدیکی صفین جای گرفتند. امام علی(ع) می‌کوشید تا جایی که ممکن است کار به جنگ نکشد. لذا باز نامه نگاریهایی صورت گرفت ولی نتیجه‌ای نداشت و سرانجام جنگ در سال ۳۶ه‍.ق. آغاز شد.[۱۱۲]

در آخرین حمله‌ای که اگر ادامه می‌یافت پیروزی سپاه علی مسلم می‌شد، معاویه با رایزنی عمرو بن عاص حیله‌ای بکار برد و دستور داد چندان قرآن که در اردوگاه دارند بر سر نیزه کنند و پیشاپیش سپاه علی روند و آنان را به حکم قرآن بخوانند. این حیله کارگر شد و گروهی از سپاه علی که از قاریان قرآن بودند نزد او رفتند و گفتند: ما را نمی‌رسد با این مردم بجنگیم باید آنچه را می‌گویند بپذیریم. هر چند علی گفت این مکری است که می‌خواهند با بکار بردن آن از جنگ برهند سود نداد.[۱۱۳]

امام(ع) به ناچار ضمن نامهای به معاویه با قید این که ما میدانیم تو اهل قرآن نیستی، پذیرفتن حکمیت قرآن را یادآور شد.[۱۱۴]

قرار شد یک نفر از سپاه شام و یک نفر از سپاه عراق بنشینند و درباره حکم قرآن در این باره اظهار نظر کنند. اهل شام، عمرو بن عاص را برگزیدند. اشعث و شماری دیگر از کسانی که بعداً در گروه خوارج در آمدند، ابو موسی اشعری را پیشنهاد کردند. اما امام علی(ع) ابن عباس و یا مالک اشتر را پیشنهاد کرد ولی مورد قبول اشعث و یارانش قرار نگرفت به این بهانه که اشتر عقیده به جنگ دارد و ابن عباس نیز نباید باشد، زیرا عمرو بن عاص از مضری‌هاست، طرف دیگر باید یمنی باشد.[۱۱۵]

سرانجام عمرو بن عاص، ابوموسی اشعری را فریب داد و حکمیت را به نفع معاویه به پایان برد.[۱۱۶]

جنگ نهروان (مارقین)

نوشتار اصلی: جنگ نهروان

ماجرای حکمیت در جنگ صفین، به اعتراض و مخالفت عملی برخی از یاران امام علی(ع) منجر شد که بدو گفتند چرا در کار خدا حکم قرار دادی. این در حالی بود که امام از ابتدا مخالف این امر بود و خود آنها او را به تحکیم وادار کرده بودند. در هر حال، آنها امام را تکفیر و لعن کردند.[۱۱۷]

این دسته که خوارج یا مارقین نامیده شدند سرانجام دست به کشتن مردم گشودند. عبدالله بن خباب را که پدرش صحابی رسول خدا بود کشتند و شکم زن حامله او را پاره کردند.[۱۱۸] بدین طریق، امام ناچار به جنگ با آنان شد. وی قبل از جنگ عبدالله بن عباس را به گفتگوی با آنان فرستاد ولی سودی نبخشید. سرانجام خودش به میانشان رفت و با آنان گفتگو کرد. بسیاری از آنها پشیمان شدند و بسیاری نیز بر عقیده خویش باقی ماندند. سرانجام جنگ درگرفت و از خوارج، نه تن باقی ماندند و از یاران علی هفت یا نه تن کشته شدند.[۱۱۹]

شهادت

پس از نهروان، امام کوشید تا مردم عراق را برای جنگ مجدد با شام بسیج کند، اما جز اندکی او را همراهی نکردند. از سوی دیگر، معاویه با آگاهی از اوضاع عراق و سستی عراقیان، با تجاوز به نواحی مختلف تحت سلطه امام در جزیره العرب و حتی عراق، قدرت آنها را تضعیف و راه را برای گشودن عراق فراهم می‌کرد.[۱۲۰]

خطاب به مردم کوفه:
«من دیروز فرمان می‌دادم، و امروز فرمانم می‌دهند. دیروز باز می‌داشتم، و امروز بازم می‌دارند. شما زنده ماندن را دوست دارید، و مرا نرسد به چیزی وادارمتان که ناخوش می‌انگارید.»

نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۲۰۸، ص ۲۴۱.

درست زمانی که امام در تدارک سپاهی برای رفتن به صفین بود، در صبحگاه ۱۹ رمضان[۱۲۱] ۴۰ق. به دست عبدالرحمن بن ملجم مرادی مجروح و در ۲۱ رمضان به شهادت رسید. منابع از همکاری سه تن از خوارج برای کشتن سه نفر یعنی امام، معاویه و عمرو بن عاص سخن گفته و از نقش زنی به نام قطام نیز یاد کرده‌اند.[۱۲۲]

فرزندان امیرالمؤمنین(ع)، -امام حسن، امام حسین و محمد بن حنفیه- با همراهی عبدالله بن جعفر وی را شبانه در غریین (نجف کنونی) به خاک سپردند و قبرش را پنهان کردند؛[۱۲۳] چرا که بنی امیه و خوارج اگر بر آن دست می‌یافتند، آن را نبش و به آن بی‌احترامی می‌کردند.[۱۲۴]

وصایا

نفرین کوفیان

صبح روز ضربت خوردن فرمود:
ابدلنی الله بهم خیراً منهم و ابدلهم بی‌شراً لهم منی. (ترجمه: خدا بهتر از آنان را نصیب من کناد و بدتر از من را بر آنان گماراد.)

نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۷۰، ص ۵۳٫
سخن امام هنگام ضربت خوردن:

فزت ورب الکعبه. (ترجمه: بخدای کعبه سوگند که رستگار شدم.)

بلاذری، انساب الاشراف، ص۴۹۹٫

روایاتی از امام علی(ع) نقل شده است که سفارش‌های وی به فرزندانش درباره چگونگی غسل، کفن، نماز و تدفین اوست.[۱۲۵] او به فرزندانش سفارش نموده است که مدفن وی را پنهان دارند.[۱۲۶]

پس از ضربت خوردن وی توسط ابن ملجم، به فرزندانش حسن و حسین(ع) چنین سفارش نمود:

شما را سفارش می‌کنم به ترسیدن از خدا، و این که دنیا را مخواهید هر چند دنیا پی شما آید، و دریغ مخورید بر چیزی از آن که به دستتان نیاید، و حق را بگویید و برای پاداش -آن جهان- کار کنید، و با ستمکار در پیکار باشید و ستمدیده را یار.
شما و همه فرزندانم و کسانم و آن را که نامه من بدو رسد، سفارش می‌کنم به ترس از خدا و آراستن [= نظم] کارها، و آشتی با یکدیگر، که من از جدّ شما(ص) شنیدم که می‌گفت: «آشتی دادن میان مردمان بهتر است از نماز و روزه سالیان». خدا را! خدا را! درباره یتیمان، آنان را‌گاه گرسنه و‌گاه سیر مدارید، و نزد خود ضایعشان مگذارید. و خدا را! خدا را!همسایگان را بپایید که سفارش شده پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش می‌فرمود چندان که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد نمود. و خدا را! خدا را! درباره قرآنمبادا دیگری بر شما پیشی گیرد در رفتار به حکم آن. و خدا را! خدا را! درباره نماز، که نماز ستون دین شماست. و خدا را! خدا را! در حق خانه پروردگارتان، آن را خالی مگذارید چندان که در این جهان ماندگارید، که اگر -حرمت- آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید. و خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا به مالهاتان و به جانهاتان و زبانهاتان! بر شما باد به یکدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم روی بگردانید، و پیوند هم را بگسلانید. امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید که بدترین شما حکمرانی شما را بر دست گیرند! آن‌گاه دعا کنید و از شما نپذیرند. پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته اید -و دستها را بدان آلوده- و گویید امیر مؤمنان را کشته‌اند! بدانید جز کشنده من نباید کسی به خون من کشته شود.
بنگرید! اگر من از این ضربت او مردم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید که من از رسول خدا(ص) شنیدم می‌فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده هر چند سگ دیوانه باشد.»[۱۲۷]

مخفی بودن قبر

امام علی(ع) بر اساس وصیت‌شان شبانه دفن شد تا قبرش مخفی باشد، علت این امر جلوگیری از اهانت خوارج و دشمنان‌شان به آن حضرت گزارش شده است که مبادا نبش قبر کنند و به بدن مطهر ایشان اهانت کنند.[۱۲۸]

از مکان قبر امام علی(ع) تنها فرزندان و یاران خاص وی با خبر بودند تا این که امام صادق(ع) در زمان منصور عباسی در سال ۱۳۵ق. برای نخستین بار مکان قبر را در نجف آشکار ساخت.[۱۲۹]

امام علی(ع) در قرآن

پیامبر(ص) خطاب به علی(ع):

«برخیز! بخدا سوگند که تو را خشنود خواهم کرد، تو برادرم و پدر فرزندانم هستی، و بر سنت من می جنگی؛ هر کس بر پیمان من بمیرد، در گنج الهی است، و هر کس بر پیمان تو بمیرد، به عهد خویش وفا کرده است؛ و هر کس بمیرد در حالی که تو را پس از مرگت دوست بدارد، خدا پایان کارش را در آسایش و ایمان می نهد مادام که خورشیدی طلوع یا غروب کند.»

ابن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، صص۲۷۸-۲۷۹٫

ابوسعید خدری:

«منافقان انصار را صرفاً از روی دشمنی‌شان با علی می‌شناختیم.»

ابن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، ص۱۷۲٫

پیامبر(ص):

«هرکس علی را بیازارد مرا آزرده است.»

ابن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، ص۱۷۴٫

وی از نظر شناخت قرآن و ظهر و بطن و تنزیل تأویل آن، پس از پیامبر(ص) قرآن‌شناس‌ترین بزرگان صدر اول اسلام است که قرآن‌شناسان بزرگی چون ابن عباس و مجاهد، شاگردان مکتب تفسیری او بوده‌اند. حضرت(ع) دارای مصحف خاصی بوده‌اند. به تعبیر دیگر، پس از رسول خدا(ص) که تحت اشراف ایشان کلیه سوره‌های قرآن مکتوب ولی نامدون بوده، اولین تدوین کننده قرآن کریم است (رجوع کنید به: مصحف امام علی(ع)). شرف و فضیلت بی‌همتای او در این است که پس از رسول خدا(ص)، هیچ کس از اهل بیت یا صحابه ایشان نیست، که این همه (در حدود ۳۰۰ فقره) آیه قرآن به او اشاره داشته باشد. خطیب بغدادی از اسماعیل بن جعفر… [و در نهایت] از ابن عباس نقل کرده است که در قرآن ۳۰۰ آیه درباره حضرت علی(ع) نازل شده است.[۱۳۰] ابن حجر هیتمی[۱۳۱] و شبلنجی،[۱۳۲] از ابن عساکر و در نهایت از ابن عباس نزول ۳۰۰ آیه را نقل و تأیید کرده‌اند. در این میان آیات تبلیغ، اکمال،مودت، مباهله، آیه مربوط به اشتراء نفس [در لیله المبیت]، آیه نجوی، آیاتی در سوره هل اتی و آیه اولو الامر در رأس این آیات هستند. نیز به تصریح قاطبه مفسران و متکلمان شیعه و اذعان بعضی از مفسران اهل سنت، در قرآن کریم از ایشان به عنوان صالح المؤمنین (تحریم، آیه ۴)، و اذن واعیه (حاقه، آیه ۱۲)، و خیر البریه (بینه، ۷) یاد شده است. بعضی بزرگان شیعه و سنی، در مورد آیات نازله در حق ایشان و نیز سایر اهل بیت رسول خدا(ص) رسائل و کتابها تدوین کرده‌اند (مثل تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، اثر سید شرف الدین استرآبادی، شواهد التنزیل، ینابیع الموده).[۱۳۳]

عبدالله بن مسعود:

«ما می‌گفتیم که برترین مردم مدینه، علی بن ابی طالب است.»

ابن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، ص۲۶۰٫

حضرت(ع) که نزدیکترین یار و همدم و همسخن رسول خدا(ص) بوده، هم ناظر نزول مکرر وحی، هم کاتب آن، هم حافظ آن و هم مفسر آن بوده است. خود می‌گوید آیتی نیست که نازل شده باشد و من ندانم که کجا و کی آمده است، در شب نازل شده است یا در روز، و در دشت یا در کوه.[۱۳۴] در عیون اخبار الرضا از امام رضا(ع) و در نهایت از امام حسین(ع) نقل شده است که امیرالمؤمنین(ع) گفته است درباره قرآن هر چه خواهید از من بپرسید تا در مورد هر آیه‌ای بگویم درباره چه کسی و چه هنگامی نازل شده است.[۱۳۵]

چنانکه گذشت، آیاتی که درباره فضائل و مناقب امام علی(ع) نازل شده بسیار است تا جایی که از ابن عباس نقل شده که بیش از ۳۰۰ آیه درباره وی است.[۱۳۶] در اینجا برخی از این آیات یاد می‌شود:

آیه مباهله

فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکمْ (ترجمه: بگو: بیایید تا فرزندانمان و فرزندانتان، و زنانمان و زنانتان، و جانهایمان و جانهایتان را فراخوانیم، آنگاه (به درگاه خداوند) زاری [= تضرّع] کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم.)[ ۳–۶۱]

در سال ۱۰ در روز مباهله بنا بر این بود که مسلمانان و مسیحیان نجران یکدیگر را نفرین کنند، تا خدا دسته دروغگو را عذاب کند. بدین منظور، رسول خدا(ص)، علی، فاطمه، حسن وحسین را با خود به صحرا برد. مسیحیان وقتی دیدند وی به قدری مطمئن است که تنها نزدیکترین خویشانش را با خود آورده، بیمناک شدند و پذیرفتند که جزیه بپردازند.[۱۳۷]

آیه تطهیر

إِنَّمَا یرِ‌یدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکمُ الرِّ‌جْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَ‌کمْ تَطْهِیرً‌ا (ترجمه: خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.)[ ۳۳–۳۳]

بنا بر نظر علمای شیعی، این آیه در خانه امّ سَلَمه همسر پیامبر(ص) نازل شد و هنگام نزول آن علاوه بر پیامبر(ص)، علی(ع)، فاطمه(س) و حسنین(ع) هم حاضر بوده‌اند. هنگام نزول آیه تطهیر حضرت محمد(ص)، پارچه‌ای (کساء) را که بر آن نشسته بود، بر روی اصحاب کساء یعنی خودش و علی و فاطمه و حسنین کشید و دست‌ها را به سوی آسمان بالا برد وعرض کرد: “خدایا! اهل بیت من این چهار نفرند، اینان را از هر پلیدی پاک گردان.”[۱۳۸]

آیه مودت

قُل لَّا أَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرً‌ا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْ‌بَیٰ (ترجمه: به ازای رسالت، پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره خویشاوندان.)[ ۴۲–۲۳]

ابن عباس می‌گوید: وقتی این آیه نازل شد، به رسول خدا(ص) عرض شد این کسانی که مودت و محبت آنها واجب شده کیستند؟ حضرت فرمود: علی و فاطمه و حسن و حسین. و این جمله را سه بار تکرار فرمود.[۱۳۹]

امام علی (ع) در تاریخ و روایات

نخستین مسلمان

مشهور شده و حتی به حد تواتر رسیده است، که علی(ع) نخستین، مسلمان بوده است.[۱۴۰] چنانچه پیامبر(ص) می‌گوید: «نخستین کسی که در روز رستاخیز با من در حوض (کوثر) ملاقات می‌کند پیشقدم‌ترین شما در اسلام، علی(ع) است.»[۱۴۱] همچنین پیامبر(ص) به دخترش حضرت فاطمه(س) می‌فرماید: «آیا نمی‌پسندی که تو را تزویج کنم با کسی از میان امتم که پیش از همه اسلام آورده و داناترین و بردبارترین آنهاست؟»[۱۴۲]

لیله المبیت

پس از اینکه قریش مسلمانان را آزار و اذیت کردند، پیامبر(ص) به یاران خود فرمان هجرت به مدینه داد، یاران حضرت(ص) نیز در چند مرحله رهسپار مدینه شدند.[۱۴۳]

پس از گردهمایی دارالندوه که نظرات فراوانی میان قریش رد و بدل شد، تصمیم گرفته شد از هر قبیله جوانی شجاع مأمور شود تا رسول خدا(ص) را در خانه‌اش به قتل برسانند. جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل و ماجرا را بیان کرد و به او دستور داد آن شب را در بستر خویش نخوابد و هجرت کند. پیامبر(ص) علی(ع) را در جریان توطئه دشمن قرار داد و به او فرمان داد تا در استراحتگاه وی بخوابد.[۱۴۴]

مفسران‌، شأن نزول آیه

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ (ترجمه: برخی از مردم برای کسب رضایت الهی، جان خویش را می‌دهند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.)[ بقره–۲۰۷]

را همین ماجرای لیله المبیت و در‌ شأن امام علی(ع) می‌دانند.[۱۴۵]

برادری با رسول خدا(ص)

پیامبر(ص) پیش از هجرت به مدینه، میان مهاجران، عقد اخوت برقرار کرد. سپس در مدینه میان مهاجران و انصار عقد اخوت بست و هر دوبار به علی(ع) فرمود: تو برادر منی در دنیا و آخرت؛ و میان او و خودش عقد اخوت بست.[۱۴۶]

رد الشمس

در یکی از روزهای سال ۷ق. پیامبر(ص) و علی(ع) نماز ظهر را خواندند، و رسول خدا(ص)، علی(ع) را برای کاری فرستاد در حالی که علی(ع) نماز عصر را نخوانده بود. وقتی علی(ع) برگشت، پیامبر(ص) سرش را در دامان او گذارد و خوابید تا این که خورشید غروب کرد. وقتی پیامبر(ص) از خواب بیدار شد دعا کرد: “خدایا بنده تو علی، خود را برای پیامبرش نگه داشت، تابش خورشید را بر او بازگردان.” در این هنگام خورشید بازگشت، پس علی(ع) برخاست و وضوگرفت و نماز عصر را خواند و خورشید دوباره غروب کرد.[۱۴۷]

ابلاغ سوره برائت

آیات ابتدایی سوره توبه که بیانگر این بود که مشرکین چهار ماه فرصت دارند که به آیین توحید بگروند و در زمره مسلمانان قرار خواهند گرفت ولی اگر بر لجاجت و عناد خود باقی بمانند، باید آماده نبرد شوند و بدانند که در هرجا دستگیر شوند کشته خواهند شد، هنگامی نازل شد که پیامبر(ص) تصمیم به شرکت در مراسم حج نداشت. از اینرو طبق فرمان الهی که: “این پیامها را باید خود پیامبر و یا کسی که از اوست به مردم برساند وغیر ازاین دو نفر، کسی برای این کار صلاحیت ندارد.”[۱۴۸]، حضرت محمد(ص)، علی(ع) را خواست و به او فرمان داد که به مکه رفته و در محل منا در روز عید قربان، آیات سوره برائت را به مشرکان ابلاغ نماید.[۱۴۹]

حدیث حق: پیامبر(ص) فرمود: عَلی مَعَ الحقِّ و الحقُّ مَعَ عَلی (ترجمه: علی همیشه با حق و حق هم با علی است.) [۱۵۰]

سد الابواب: (یعنی بستن درها) پیامبر(ص) دستور داد همه درهای خانه‌ها را به طرف مسجد النبی بستند جز در خانه علی(ع). وقتی از حضرت(ص) علت را سؤال کردند، فرمود: “من مأمور به بستن این درها، جز در خانه علی بودم، اما در این باره سخنها گفته شده است. به خدا سوگند! دری را نبستم و نگشودم مگر آنکه مأمور به آن شدم و از آن اطاعت کردم.”[۱۵۱]

سرسلسله علوم مسلمانان

امام علی(ع):
بر کسانی که گناه ندارند، و از سلامت دین برخوردارند، سزا است که بر گناهکاران و نافرمانان رحمت آرند، و شکر این نعمت بگزارند، چندان که این شکرگزاری آنان را مشغول دارد، و به گفتن عیب مردمان وانگذارد.

نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خ۱۴۰، صص۱۳۶-۱۳۷.

ابن ابی الحدید از علمای قرن ۷ق. اهل سنت، در مقدمه شرحش بر نهج البلاغه می‌گوید: چه بگویم درباره مردی که دشمنان به فضائلش معترف بوده و نتوانستند آن را انکار یا پنهان کنند. همگان می‌دانند که بنی امیه به شرق و غرب ممالک اسلامی دست یافتند و با هر حیله و توانی کوشیدند که نور عظمتش را خاموش کنند و احادیث فراوانی در قدح و ذم او جعل کردند، و بر تمام منبرها او را لعن کردند و ستایندگانش را نه تنها تهدید که زندانی کردند و کشتند، و از نقل روایتی که بیانگر فضیلتش یا بالا رفتن نامش بود منع کردند؛ حتی از اینکه کسی فرزندش را علی بنامد جلوگیری کردند. اما همه اینها اثری نداشت جز اینکه نام او بالاتر و برتر رود. او چون مشکی بود که هر چه بیشتر پوشانده شود فضا را بیشتر عطرآگین می‌کند.[۱۵۲]

وی در ادامه می‌نویسد: چه بگویم درباره کسی که سررشته هر فضیلت و منبع هر امتیاز انسانی است و هر فرقه و گروهی خود را به وی منتهی داند و به انتساب به او مباهات کند که او سرچشمه همه امتیازات بوده و در این میدان گوی سبقت را از همگان ربوده و پیشتاز این معرکه است.[۱۵۳]

علم کلام

علم الهیات و شناخت صفات باری تعالی که اشرف علوم است بیان تفصیل آن از آن حضرت آغاز شده، و اهل نظر و استدلال این فن شاگردان او بوده‌اند. معتزله که اهل توحید و عدل‌اند، شاگردان و اصحاب اویند. زیرا سرسلسله آنها واصل بن عطاء، شاگرد ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفیه است و ابوهاشم، شاگرد پدرش است، و پدرش شاگرد امام علی(ع) است.[۱۵۳] اشاعره نیز به آن حضرت منتهی می‌گردند که بنیانگذار این فرقه ابوالحسن علی بن (اسماعیل بن) ابی بشر اشعری است و او شاگرد ابو علی جبائی است و او یکی از اساتید معتزله است. پس اشاعره نیز سرانجام به استاد معتزله می‌رسند که او امام علی(ع) است.[۱۵۳] انتساب امامیه و زیدیه روشن و بی‌نیاز از توضیح است.[۱۵۳]

مطلب مرتبط:  حضرت محمد صلی الله علیه و آله

علم فقه

امام علی پایه و اساس علم فقه است و هر فقیهی در اسلام ریزه خوار خوان نعمت او بوده است. استناد فقه شیعه به آن حضرت واضح است و حاجت به بیان نیست.

یاران ابوحنیفه مانند ابویوسف، محمد و جز اینها فقه را از ابوحنیفه گرفته‌اند. احمد بن حنبل، شاگرد شافعی بوده و او فقه را از ابوحنیفه فراگرفته و خود ابوحنیفه شاگرد امام صادق(ع) و او از پدرش امام باقر(ع) و او از پدرش تا اینکه باز به امام علی(ع) می‌رسد.

مالک بن انس، فقه خود را از ربیعه الرأی گرفته و ربیعه شاگرد عکرمه و وی شاگرد عبدالله بن عباس و او شاگرد علی(ع) بوده است. می‌توان فقه شافعی را با توجه به اینکه وی شاگرد مالک بوده به امام علی(ع) منسوب کرد. بدین طریق،فقهاء اربعه اهل سنت به امام علی(ع) منسوب می‌شوند.

فقهای صحابه، عمر بن خطاب و عبدالله بن عباس هر دو علم خود را از امام علی(ع) گرفته‌اند. شاگردی ابن عباس روشن است. همگان می‌دانند که عمر نیز در بسیاری از مسائل دشوار به امام مراجعه کرده است و بیش از یکبار گفته است که «لولا علی لهلک عمر/اگر علی نبود عمر نابود می‌شد» و «خدا نکند مسأله مشکلی برایم پیش آید که ابوالحسن [کنیه امام علی] در کنارم نباشد» و نیز می‌گفته: «تا گاهی که علی در مسجد حاضر است کسی حق ندارد فتوا دهد.» بنابراین، بدین طریق نیز روشن می‌شود که فقه اسلام به او منتهی می‌شود.

شیعه و سنی از پیامبر(ص) نقل کرده‌اند که اقضاکم علی (ترجمه: قاضی‌ترین شما علی است.) و با توجه به اینکه قضاء، جزء علم فقه است لذا بدین طریق نیز علی، فقیه‌تر از بقیه صحابه است.[۱۵۴]

تفسیر و قرائت

آن حضرت پایه‌گذار علم تفسیر بوده و هر که به تفاسیر رجوع کند این دعوی را به روشنی می‌یابد خواه آن بخش از آیات که مستقیماً از آن جناب تفسیر شده و خواه آن قسمت که تفسیر آن از ابن عباس آمده است؛ چرا که او نیز از آن حضرت گرفته است. از ابن عباس سئوال شد: علم تو در برابر علم پسر عمویت [یعنی امام علی(ع)] چه نسبتی دارد؟ وی گفت: همان نسبت که قطره باران به دریای بی‌کران دارد.[۱۵۵]

بنا به گفته ابن ابی الحدید، همه پیشوایان علم قرائت قرآن، همچون ابوعمرو بن علاء و عاصم بن ابی نجود و غیر این دو سند قرائتشان به امیرالمؤمنین(ع) می رسد. چرا که قرائتشان به ابوعبدالرحمان سلمی می رسد که او نیز شاگرد امام(ع) بوده و قرآن را از او فراگرفته است.[۱۵۶]

علم طریقت

صاحبان علم طریقت و حقیقت و احوال تصوف سندشان را به امام علی(ع) می‌رسانند و خرقه که شعار صوفیه است بر این امر دلالت می‌کند.[۱۵۵]

ادبیات عرب

ابن ابی الحدید می‌گوید: همگان می‌دانند که امام علی(ع) مبتکر و مخترع علم نحو و ادبیات عرب بوده است و او قواعد کلی آن علم را به ابوالاسود دئلی املاء نموده است. از جمله قواعدی که او به ابوالاسود آموخت اینهاست: کلام سه قسم است: اسم، فعل و حرف؛ تقسیم کلمه به معرفه و نکره؛ تقسیم وجوه اعراب به رفع، نصب، جر و جزم.[۱۵۷]

فصاحت و بلاغت

از نظر فصاحت وی پیشوای فصحا و سرور بلغا بوده و چنانکه درباره کلام آن حضرت گفته شده: «دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوق/ سخنان او پائین‌تر از کلام خدا و بالاتر از کلام مخلوق است» و گویاترین شاهد این دعوی نهج البلاغه آن حضرت است. عبدالحمید بن یحیی گفته است که ۷۰ خطبه از خطبه‌های وی را از بر کرده است و جوشش ادبی وی از آنها آغاز شده است. ابن نباته گفته است از خطابه‌ها گنجی از بر کردم که هر چه از آن بردارم کم نمی‌شود و بلکه افزون می‌شود، صد فصل از موعظه‌های علی بن ابی طالب را از بر کردم.[۱۵۸]

ویژگیهای اخلاقی

جود و سخاوت

 وی روزه می‌داشت و افطارش را به مستمندان می‌داد که آیه «ویطعمون العطام علی حبه مسکینا…» درباره او نازل شد. مفسران گفته‌اند که یک روز علی تنها چهار درهم داشت که یکی از آنها را در شب و یکی از آنها را در روز و درهم سوم را به پنهانی و چهارم را آشکار صدقه می‌داد که آیه «الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سراً و علانیه» در این باره فرود آمد. گفته‌اند که به دست خود خرماستان یهود مدینه را آبیاری می‌نمود چنانکه دستش پینه زد و مزد آن را صدقه می‌داد و خود سنگ به شکم می‌بست. گویند: هیچگاه به سائلی «نه» نگفت.

روزی محفن بن ابی محفن بر معاویه وارد شد، معاویه به وی گفت از کجا می‌آیی؟ وی به منظور خوش آمد معاویه گفت: از نزد بخیل‌ترین مردم یعنی علی(ع) می‌آیم. معاویه گفت: وای بر تو چگونه این را درباره کسی می‌گوئی که اگر انباری انباشته به زر و انباری از کاه داشته باشد انبار زرش را پیش از انبار کاهش به مصرف مستمندان رساند؟![۱۵۹]

گذشت و بردباری

ابن ابی الحدید می‌گوید: امام علی(ع) در حلم و گذشت و بزرگواری و چشم پوشی از بزهکار، از هر کسی حلیم‌تر بوده چنانکه واقعه جمل بهترین گواه این مدعا است. هنگامی که به مروان حکم که دشمن‌ترین دشمن او بود دست یافت وی را آزاد ساخت و از آن تقصیر بزرگش درگذشت. عبدالله بن زبیر در ملأ عام به امام ناسزا می‌گفت، و موقعی که عبدالله با سپاه عایشه به بصره آمد خطبه خواند و عبدالله در خطبه هر چه به زبانش آمد گفت حتی گفت: اکنون پست‌ترین و فرمایه‌ترین مردم علی بن ابی طالب به شهر شما می‌آید. ولی حضرت چون به وی دست یافت از او گذشت نمود و تنها به وی گفت: برو که تو را نبینم. همین طور بهسعید بن عاص –که از دشمنانش بود- پس از جنگ جمل در مکه دست یافت ولی از او روگرداند و چیزی بدو نگفت.

رفتار او با عایشه پس از جنگ جمل مشهور است که چون بر او پیروز گردید وی را گرامی داشت و چون خواست به مدینه باز گردد بیست زن از قبیله عبد قیس که همگی لباس مرد پوشیده و هر یک شمشیری حمایل داشت با وی کرد تا به مدینه رسید در حالی که عایشه در بین راه پیوسته به حضرت ناسزا می‌گفت که وی هتک حرمت من نموده و مردانی از یاران خویش به همراه من فرستاده است و چون به مدینه رسیدند آن زنان به وی گفتند: ببین ما همه زنیم که با تو بودیم.

مردم بصره که به یاری عایشه با وی جنگیده بودند و جمعی از یارانش را کشته بودند پس از پایان جنگ همه را آزادی داد و سپاه خویش را فرمود کسی متعرض آنها نگردد و هر که سلاحش به زمین نهد آزاد است، نه اسیری از آنها گرفت و نه مالی را از آنها به غنیمت بستد و همان کرد که پیغمبر(ص) در فتح مکه با مکیان کرد.

لشکریان معاویه در صفین آب بر لشکریان امام بستند و میان سپاه او و شریعه فرات حائل شدند و سران لشکر معاویه می‌گفتند: باید علی و سپاهش را تشنه از دم تیغ بگذارنیم چنانکه او عثمان را تشنه به قتل رساند. سپس لشکر علی(ع) نبرد کردند و آب را از آنها بازپس گرفتند. در اینجا لشکریان امام نیز گفتند نگذاریم سپاه معاویه قطره‌ای بنوشند تا همگی بی‌رنج نبرد از تشنگی بمیرند. حضرت فرمود: ابداً ما چنین نکنیم، بگذارید از بخشی از فرات استفاده کنند.[۱۶۰]

خوشرویی وی از حیث خوشروئی و بشاشت ضرب المثل بوده چندانکه دشمنانش این صفت را بر او عیب می‌گرفتند. صعصعه بن صوحان و دیگر یاران آن حضرت می‌گفتند: علی(ع) در میان ما مانند یکی از ما بود که هیچگونه امتیازی برای خود قائل نبود ولی در عین فروتنی و تواضعی که داشت آنچنان مهیب بود که ما در برابرش بسان اسیر دست و پا بسته‌ای بودیم که زیر دست مردی شمشیر به دست باشد.[۱۶۱]

حافظ:

مردی ز کننده در خیبر پرس اسرار کرم ز خواجه قنبر پرس
گر طالب فیض حق به صدقی حافظ سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس
دیوان خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی، ص۷۴۳

جهاد در راه خدا

دوست و دشمن معترفند که وی سرور مجاهدان بوده و در برابر او کسی شایسته این نام نباشد، همه می‌دانند که سخت‌ترین و سنگین بارترین نبرد اسلام با مشرکان جنگ بدر بوده که در آن معرکه هفتاد تن از مشرکان به قتل رسیدند. نیمی از آنها به دست علی(ع) کشته شد و نیم دیگر را همه مسلمانان به یاری ملائکه کشتند. مواقف آن حضرت در احد و احزاب و خیبر و حنین و دیگر غزوات شهره تاریخ است و نیازی به بیان ندارد و همچون شناخت امور ضروری است مثل علم ما به وجود مکه و مصر و غیره.

شجاعت

وی یکه تاز میدان شجاعت بوده که پیشینیان را از یاد مردم ببرد و پسینیان را در خود محو ساخت. مواقف علی(ع) در جنگها آنچنان شهره تاریخ است که تا قیامت بدان مثل زنند. دلیر مردی که هرگز فرار ننمود و از انبوه سپاهی مرعوب نگشت و با کسی در نیاویخت که او را به دیار عدم نفرستاد و هیچگاه ضربتی نزد که به دومین نیاز باشد، و هنگامی که معاویه را به مبارزه خواند تا هر یک از آن دو کشته گردند مردم آسوده شوند، عمرو عاص به معاویه گفت: علی با تو از در انصاف در آمده؛ معاویه به وی گفت: از روزی که با من بوده‌ای هرگز این گونه به من نیرنگ نزده ای! تو مرا به نبرد کسی امر می‌کنی که هرگز کسی از چنگال او نرسته! چنان پندارم که به حکومت شام پس از من دل بسته ای! ملت عرب همواره بدین مباهات می‌نمودند که روزی در جنگ روبروی او قرار گرفته و یا فلان خویش من به دست علی کشته شده است.

روزی معاویه بر سریر خود خفته بود ناگهان چشم گشود عبدالله بن زبیر را کنار خود دید، بنشست و عبدالله از در شوخی به وی گفت: یا امیرالمؤمنین اگر موافقی تا با یکدیگر کشتی بگیریم؟ معاویه گفت: هان‌ای عبدالله می‌بینم از دلیر مردی و شجاعت دم می‌زنی! عبدالله گفت: مگر تو منکر شجاعت منی؟ من کسی بودم که به مصاف علی رفتم و با او هم نبرد شدم. معاویه گفت: هرگز چنین نبوده و اگر تو لحظه‌ای در برابر علی(ع) می‌ایستادی تو و پدرت را به دست چپش می‌کشت و دست راستش همچنان فارغ منتظر مبارزه می‌بود.[۱۶۲]

عبادت

علی(ع) عابدترین مردم و نماز و روزه‌اش بیشتر از همه بود. مردم نماز شب، مداومت به اوراد و نماز مستحب را از او آموختند. و چه می‌پنداری مردی را که محافظتش بر نمازهای مستحبی چنان بود که در جنگ صفین در شب لیله الهریر میان دو صف، بساطی برایش انداخته بودند و در حالی که تیرها از چپ و راستِ بناگوشش رد می‌شد بدون هیچ ترسی به نماز مشغول بود. پیشانی‌اش از کثرت سجود بسان زانوی شتر بود. هر که در دعا و مناجاتهای او به دقت بنگرد و تعظیم و بزرگی خداوند سبحان را و فروتنی برای هیبت او و خشوع برای عزتش و خاکساری در برابر او را ببیند به اخلاص نهفته در آنها پی می‌برد و می‌داند ک از چه دلی برخاسته و بر چه زبانی جاری شده.[۱۶۳]

زهد

علی(ع) سردار زاهدان بوده و هر که می‌خواست در این میدان گام نهد او را مد نظر داشت. علی هرگز شکم خود را از غذا سیر ننمود، غذا و پوشاکش خشن‌ترین‌ها بود. عبدالله بن ابی رافع گوید: روز عیدی بر علی(ع) وارد شدم همیان سر به مهری نزدش دیدم. چون آن را بگشود دیدم نان خرده‌های جوین سبوس ناگرفته‌ای است. مشغول خوردن شد، گفتم: یا امیرالمؤمنین چرا آن را مهر نموده اید؟ فرمود از بیم آنکه فرزندانم این نانها را به چربی یا روغن زیتونی بیالایند.

جامه‌اش گاهی به پوست و گاهی به لیف خرما وصل شده بود. نعلینش همواره لیف بود خشتن‌ترین کرباس می‌پوشید. نان خورش او اگر بود سرکه یا نمک بود و اگر احیاناً فراتر از این می‌رفت برخی از گیاهان زمین بود و اگر فراتر می‌رفت اندکی شیر شتر بود. گوشت نمی‌خورد مگر اندکی و می‌فرمود: شکمتان را گورستان حیوانان مسازید. با این حال، نیرومندترین مردم بود و گرسنگی از توانایی‌اش نمی‌کاست. او دنیا را ترک کرده بود در حالی که اموال سرتاسر سرزمین اسلام بجز شام به سوی او سرازیر می‌شد ولی همه را بین مردم تقسیم می‌کرد.[۱۶۴]

آثار

نهج البلاغه

مشهورترین اثر گردآوری شده از سخنان و نوشته‌های امام علی(ع) کتاب نهج البلاغه است که سید رضی از علمای قرن چهارم هجری آنها را جمع آوری کرده است. نهج البلاغه، پس از قرآن، مقدس‌ترین متن دینی شیعه و برجسته‌ترین متن ادبی عرب است. این کتاب در سه بخش شامل خطبه‌ها و نامه‌ها و برخی از سخنان کوتاه امام علی(ع) است که در موقعیتهای گوناگون بیان فرموده یا برای افراد مختلف نوشته است:

  1. خطبه‌ها شامل ۲۳۹ خطبه است و از نظر زمانی به سه بخش تقسیم می‌شود؛ الف: قبل از حکومت. ب: در هنگام خلافت. ج: بعد از خلافت.
  2. نامه‌ها شامل ۷۹ نامه است و تقریباً تمام آنها در زمان خلافت آن حضرت نوشته شده‌اند.
  3. کلمات قصار یا قصار الحکم شامل ۴۸۰ کلام است.

برخی از شرحهای نهج البلاغه، عبارتند از: شرح ابن میثم بحرانی، شرح ابن ابی الحدید معتزلی، شرح محمد عبده، شرح محمدتقی جعفری، شرح فخررازی، منهاج البراعه خویی و شرح نهج البلاغه از محمد باقر نواب لاهیجانی.[۱۶۵]

با توجه به اینکه «نهج البلاغه»، برگزیده سخنان امام(ع) است و نه همه آنها، از این‌رو، برخی از محققان در پی گردآوری همه سخنان وی برآمده‌اند که این کتابها اصطلاحاً مستدرکات نهج البلاغه نامیده می‌شوند.

غرر الحکم و درر الکلم

غرر الحکم و درر الکلم به همت عبدالواحد بن محمد تمیمی آمُدی از علمای قرن پنجم هجری جمع آوری شده است.

در غرر الحکم حدود ۱۰۷۶۰ سخن از امام(ع) به صورت الفبایی در موضوعات: روایات اعتقادی، روایات عبادی، روایات اخلاقی، روایات سیاسی، روایات اقتصادی و روایات اجتماعی، گرد آمده است.[۱۶۶]

دستور معالم الحکم و ماثور مکارم الشیم

دستور معالم الحکم و ماثور مکارم الشیم، توسط قاضی قضاعی جمع آوری شده است.

او از علمای شافعی مذهب قرن ۶ قمری است و در میان اهل حدیث دارای اعتبار است، البته برخی قاضی را شیعه قلمداد کرده‌اند.[۱۶۷]

کتاب دستور معالم الحکم در ۹ باب توشته شده است: در حکمتهای سودمند آن حضرت، در سرزنش دنیا و بی‌میلی آن حضرت به آن، در موعظه ها، در وصیتها و نواهی، در پاسخهای آن حضرت به پرسشها، در کلام غریب آن حضرت، در سخنان نادر آن حضرت، در دعاها و مناجات آن حضرت و در شعری که از آن حضرت به دست ما رسیده است.[۱۶۸]

برخی از دیگر تالیفاتی که کلام امام علی(ع) را گرد آورده است، عبارتند از:

  • نثر اللآلی نوشته ابو علی فضل بن حسن طبرسی
  • مطلوب کل طالب من کلام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام، انتخاب جاحظ، شرح رشید وطواط
  • قلائد الحکم و فرائد الکلم گردآوری شده توسط قاضی ابو یوسف یعقوب بن سلیمان اسفراینی
  • امثال الامام علی بن ابیطالب، سخنان و نامه‌های امام علی(ع) در کتاب صفین نصر بن مزاحم.

دیوان اشعار

نوشتار اصلی: دیوان امام علی(ع)

اشعار منسوب به امام علی(ع) در یک دیوان گردآوری شده است که بارها توسط ناشران مختلف منتشر شده است.[۱۶۹]

اصحاب

  • سلمان فارسی از برترین یاران پیامبر(ص) و امام علی(ع) است. احادیث فراوانی از معصومین(ع) درباره وی رسیده است؛[۱۷۰] از جمله این که رسول خدا(ص) فرمود: “سلمان از ما اهل بیت است.”[۱۷۱]
  • ابوذر غفاری، (جندب بن جناده) معروف به ابوذر غفاری چهارمین شخصی است که به پیامبر(ص) ایمان آورد.[۱۷۲] وی در دفاع از حق امام علی(ع) بر ولایت در آغاز از بیعت با ابوبکر سرباز زد.[۱۷۳]
  • مقداد بن عمرو، از جمله هفت نفری است که در ابتدای بعثت رسول خدا(ص) به او ایمان آورد و مسلمان شد. پس از رحلت رسول خدا(ص) مقداد از جمله کسانی بود که با ابوبکر بیعت نکرد و در طول ۲۵ سال سکوت امام علی(ع)، همواره همراه ایشان بود.[۱۷۴]
  • عمار یاسر از اولین کسانی است که به پیامبر(ص) ایمان آورد و همراه اولین گروه از مسلمانان که به حبشه هجرت کردند، به آن دیار رفت و پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه، به آن حضرت پیوست. وی پس از رحلت پیامبر(ص) همچنان در راه دفاع از اهل بیت(ع) و امام علی(ع) استوار ماند، و در دوران حکومت عمر بن خطاب، مدتی امارت کوفه را عهده‌دار بود ولی چون فرد عادل و ساده زیستی بود، عده‌ای زمینه برکناری او را فراهم آوردند که سپس به مدینه برگشت و در کنار علی(ع) ماند و از او بهره برد.[۱۷۵]
  • مالک اشتر نخعی، مالک بن حارث عبد یغوث نخعی، معروف به مالک اشتر، در یمن به دنیا آمد. او اول کسی بود که با امام علی(ع) بیعت کرد. در جنگهای جمل، صفین و نهروان از فرماندهان علی(ع) بود.[۱۷۶]
  • عبدالله بن عباس، معروف به ابن عباس، پسر عموی پیامبر(ص) و امام علی(ع) است. او احادیث بسیاری از پیامبر(ص) نقل کرده است.[۱۷۷] ابن عباس در دوران خلفا، همواره علی(ع) را شایسته مقام خلافت میدانست، و در دوران حکومت امام علی(ع) در جنگهای جمل، صفین و نهروان به کمک امام(ع) شتافت و از طرف امام استاندار بصره بود.[۱۷۸]
  • کمیل بن زیاد، از تابعین اصحاب رسول خدا(ص) و از یاران خاص امام علی(ع) و امام حسن(ع) بود.[۱۷۹] او از جمله شیعیانی است که در روزهای اول خلافت حضرت علی(ع) با او بیعت کرد و در جنگهای امام علی(ع) علیه دشمنان جنگید.[۱۸۰]
  • محمد بن ابی بکر، (فرزند خلیفه اول) در سال دهم هجری به دنیا آمد. او از اصحاب خاص امام علی(ع) بود که اعتقاد داشت خلفای پیشین حق علی(ع) را پایمال کرده و می‌گفت کسی سزاوارتر از آن حضرت برای احراز مقام خلافتنیست.[۱۸۱]

محمد در دوران خلافت امام علی(ع) در جنگهای جمل، صفین امام(ع) را یاری کرد. او در رمضان سال ۳۶ هجری حاکم مصر شد و در صفر سال ۳۸ هجری توسط سپاه معاویه کشته شد.[۱۸۲]

  • میثم تمار، میثَم تمّار اَسَدی کوفی، از اصحاب خاص امام علی(ع) و حسنین(ع) است. او جزء شرطه الخمیس بود.[۱۸۳]
  • اویس قرنی، اویس بن عامر مرادی قرنی، از زهّاد مشهور بود، او در زمان پیامبر(ص) ایمان آورد.[۱۸۴] اویس از یاران خاص امام علی(ع) بود و با حضرت بیعت کرد که تا پای جان از او دفاع کند و در یاری دادن او هرگز پشت به جنگ نکند.[۱۸۵]
  • زید بن صوحان، زید بن صوحان عبدی از اصحاب امام علی(ع) بود که در جنگهای امام(ع) علیه دشمنان شرکت کرد و سرانجام در جنگ جمل توسط سپاه ناکثین کشته شد.[۱۸۶]
  • صعصعه بن صوحان، صعصعه بن صوحان عبدی از اصحاب امام علی(ع) بود که در جنگهای امام(ع) شرکت کرد.[۱۸۷] او از اولین کسانی بود که بعد از مرگ عثمان، با امام علی(ع) بیعت کرد.[۱۸۸]

    منبع: ویکی شیعه
امام علی علیه السلام